حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

مراسم اسم گذاری دختر گلمون

دختر گلمون سوم اسفند ماه که شما شش روزه بودی مراسم اسم گذاریت برگزار شد که بابایی بابا اول تو گوش راستت اذان گفت و بعدم در گوش چپت اقامه ، همین کار رو بعدش بابا حسن برات انجام داد و طبق روایتی که از تو کتاب ریحانه بهشتی مطالعه کرده بودم یه سری سوره های قران هم من نامشو به بابا میگفتم که تو گوش راست شما خوند.     البته روایات در زمینه اسم گذاری زیاده ولی روایتی که مرتبط با سوره های قرآن بود به این صورت بود که پیامبر فرمان داده بودن در گوش راست امام حسن(ع) و امام حسین (ع) علاوه بر اذان سوره های فاتحه الکتاب ، آیه الکرسی ،آخر سوره حشر و همچنین آخر سوره های اخلاص و معوذتین(فلق و ناس)خوانده شود.   خلاصه ما هم طی...
11 اسفند 1392

تولد فرشته آسمونی ما

حسنای عزیزمون                            زیباترین هدیه خداوند                                                          تولــــــــــدت مبارک گل قشنـــــــــگمون              ...
5 اسفند 1392

داستان آخرین روز فندق بودن حسنا جون

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دان...
27 بهمن 1392

قصر رویایی فرشته آسمونی ما (سیسمونی حسناجون)

دخمل گلمون ٢١ دی ماه مصادف با ٩ ربیع الاول بود که مامانی و بابایی مامان یه جشن مولودی به مناسبت آغاز امامت آقا امام زمان (عج) خونشون گرفتن و سیمونی قشنگت رو آوردن ،البته سیسمونی رو می خواستن زودتر بیارن ولی خوب ماه محرم و صفر بود و نمی شد به خاطر همین به این تاریخ زیبا موکول شد، انشاله عزیزم در زمره یاران آقا قرار بگیری ، جیگرگوشه ما نمی دونی از موقعی که سیسمونیت رو آوردیم دیگه طاقتمون برای اومدنت تموم شده . حسناجان مامانی وبابایی خیلی زحمت کشیدن واقعا دستشون درد نکنه من و بابا که همه وسایلتو دوست داریم ایشاله تو هم از همش خوشت بیاد ، مبارکت باشه نفس ما   قند عسل مامان وبابا ، تصویرکلی اتاقت از نمای ورودی ...
17 بهمن 1392

انتخاب اسم حسنا جون

دختر گلمون کلا من و بابا قبلا تصمیم گرفته بودیم که اگه بچه اولمون پسر شد اسمش محمدطاها و اگر دختر شد اسمش رو ترنم بذاریم ، اما وقتی خدا شما رو به ما داد عمه سمانه گفت که  ترنم تو فامیلهای دور بابا هست و بعد از بررسی دیدیم بلههههههه و از اونجایی که دوست داشتیم اسمت مثل خودت تک باشه دیگه شروع به انتخاب اسم کردیم ، کارمون در اومده بود همش تو سایت های اسامی بودیم  و شبا هم با خونواده هامون در مورد اون اسمی که پیدا کرده بودیم صحبت می کردیم ، بعضی ازاسم هایی که خوشمون اومده بود اینها بودن هلیا ، الینا ، السا ، ثنا ، صبا ، اسما ، هستی اما هر کدوم از این اسامی به دلایلی رد شدند تا اینکه دیگه داشتیم نا امید می شدیم و م...
10 بهمن 1392

خاطرات دوران شیرین باردای

حسنا جونم اکثر خاطرات مربوط به دوران زیبای ٩ ماه انتظارت رو توی یه دفتر برات ثبت کردم که ایشاله وقتی بزرگ شدی و ازدواج کردی و تصمیم گرفتی که مادر بشی بهت تقدیم میکنم ،  الهی که قربونت برم  عزیزم خیلی احساساتی شدم و دوست دارم بغلت کنم . دختر گلم مامان تا ماه 9 سرکار می رفت ، الان 12 روزه که سرکار نمیرم و در منزل دارم استراحت میکنم و بی صبرانه منتظر اومدنت به زندگی قشنگمون هستیم و انشاله خاطرات با تو بودن رو من و باباجون اینجا برات می نویسیم . عزیزم در ضمن وبلاگت رو 29 دی ماه روز میلاد پیامبر (ص) و امام جعفر صادق (ع) برات درست کردیم که بهترین آغاز برای شروع...
4 بهمن 1392